قبل از مسلمان‌ شدن هم با قرآن آرام می‌شدم

دانشجوی آمریکایی مسلمان‌ دانشگاه فردوسی مشهد از چگونگی‌ مسلمان‌شدنش برایمان می گوید و روزهایی که حتی قبل از مسلمان شدن، برای آرامش به قرآن پناه می‌برد.

به گزارش پایگاه خبری گسترش به نقل از ایکنا،‌ نخستین دانشجوی آمریکایی مسلمان پس از انقلاب در دانشگاه فردوسی مشهد می‌گوید: در همان دوران دانشجویی در آمریکا تحت یکی از عناوین پژوهش‌هایم درباره ادیان جهان، با قرآن آشنا شدم. در اوایل تنها از روی کنجکاوی و باهدف کار علمی قرآن را مطالعه می‌کردم اما به‌تدریج ماهیت این کتاب آسمانی در نظرم تغییر یافت. آرامشی را که از مرور آیات قرآن در قلبم ایجاد می‌شد، پیش از آن در هیچ کتاب دیگری نیافته بودم. ازآن‌پس در روزهای بی‌تابی و شب‌های بی‌خوابی ناگزیر به سراغ قرآن می‌رفتم تا راز آرامشی را که در لابه‌لای خطوط این کتاب آسمانی نهفته شده را بیابم. دستیابی به این احساس فوق‌العاده، بهانه‌ای شد تا با کلام قرآن انس بگیرم و به اسلام علاقه‌مند شوم. این علاقه انگیزه‌ام را برای یادگیری تعالیم و دستورات دین اسلام تقویت کرد.

این‌ها بخشی از صحبت‌های بنیامین کیافچن است. وی که امسال برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته زبان و ادبیات فارسی به‌صورت غیر بورسیه وارد این دانشگاه شده، از مطالعاتش درباره پذیرش اسلام می‌گوید.

وی که در یک خانواده کاتولیک به دنیا آمده و تنها تعالیم مسیحیت را از والدین خود آموخته بود، از خانواده‌اش برایمان این‌گونه گفت: خانواده من، برای اصول دینی اهمیت چندانی قائل نیستند و اطلاعات زیادی درباره مسیحیت و تعالیم حضرت عیسی(ع) ندارند. من به همراه دو خواهرم در ریورساید که یکی از کلان‌شهرهای ایالت کالیفرنیا است، متولد و همان‌جا بزرگ شدیم. در آن زمان، پدرم مدیر داخلی یک شرکت بازرگانی الکترونیکی و مادرم خانه‌دار بود.

وی ادامه می‌دهد: اگرچه در آن ایام هم به وجود خدا معتقد بودم اما علاقه چندانی به دین نداشتم و مانند بسیاری از مسیحیان، دین در زندگی شخصی‌ام هیچ نمود و کاربردی نداشت. از دوران نوجوانی، ذهن همیشه کنجکاوم به دنبال پاسخ به این سؤالات بود که از کجا و بهر چه به این جهان آمده‌ایم و سرانجام از این دنیا به کجا خواهیم رفت اما هرچه بیشتر می‌گشتم کمتر جوابی برای سؤالاتم می‌یافتم.

وی در بیان شخصیت خود چنین می‌گوید: بسیاری از مردم آمریکا بدون مطالعه و جستجوی واقعیت، حرف دیگران درباره دین را به‌راحتی می‌پذیرند. به‌طور مثال اگر از مسیحیان سؤال کنید خدا کیست، متأسفانه با اطمینانی غلط در جواب می‌گویند عیسی همان خدا است. اما من برخلاف آنان شخصیتی کنجکاو داشتم. باید می‌دانستم که خدا کیست، انجیل از کجا آمده و چه پیامی برایمان دارد.

بنیامین در ادامه می‌گوید: در یکی از واحدهای درسی دانشگاه تحت عنوان «ادیان جهان» با ادیان مختلفی از جمله اسلام، یهودیت، بودایی، زرتشتی و … آشنا شدم. روحیه پرسشگری‌ام مرا به مطالعات بیشتر درباره این ادیان جذب کرد؛ از همین رو به کتابخانه می‌رفتم و کتاب‌های فراوانی دراین‌باره می‌خواندم.

وی از نتیجه‌گیری مطالعاتش این‌گونه می‌گوید: در میان این‌همه ادیان رنگارنگ، تنها اسلام را دینی بدون عیب و نقص یافتم که از نظر عقلی نمی‌توان هیچ ایرادی به آن گرفت.

بنیامین کیافچن درباره مطالعاتش نسبت به قرآن، ادامه می‌دهد: قرآن را فقط به خاطر علاقه شخصی می‌خواندم و در آن زمان هیچ دین مشخصی نداشتم اما به‌تدریج به خدا، روح انسان و جهان پس از مرگ اعتقاد پیدا کردم. جالب است که بدانید از همان ابتدا به اسلام احترام می‌گذاشتم، همان‌گونه که سایر ادیان نیز برایم قابل‌احترام بودند زیرا هر دینی حکمت خاصی دارد که می‌توان از آن درسی برای زندگی سعادتمند گرفت.

وی در همین خصوص اظهار می‌کند: در تمامی ادیان به دلیل تحریفاتی که صورت گرفته، نواقصی می‌دیدم که باعث می‌شد از همان ابتدا به آن آئین نقدی داشته باشم ولی درباره اسلام و کتاب مقدس مسلمانان چنین نظری نداشتم و جالب بود باآنکه هنوز این دین را نپذیرفته بودم، دستورات و تعالیم آن‌ را از نظر فرهنگی و اجتماعی درست و معقول می‌دانستم و نمی‌توانستم هیچ ایرادی بر آن وارد کنم.

این دانشجوی آمریکایی می‌گوید: در دانشگاه چندین دوست مسلمان داشتم که خیلی مذهبی نبودند، اما داستان‌هایی از زندگی پیامبر(ص) برایم تعریف می‌کردند که به نظرم جالب بود. اگرچه از کودکی مادر و پدرم داستان‌هایی از حضرت عیسی(ع) برایم گفته بودند اما داستان‌های پیامبر(ص) برایم جذابیتی خاص داشت اما آنچه راه را برای من در این مسیر باز کرد، اخلاقی بود که از پیامبر(ص) در کتاب‌ها می‌دیدم.

وی بابیان اینکه هنگامی‌که درباره یک دین مطالعه می‌کردم، همواره به دنبال فهم دو موضوع بودم، عنوان می‌کند: فرهنگ جامعه یک دین و کتاب آسمانی آن، دو موضوعی بود که همواره برایم سؤال می‌شد؛ پس به سراغ ترجمه انگلیسی قرآن رفتم تا بفهمم کلام کتاب مقدس اسلام چیست. حدوداً یک سال طول کشید تا قرآن را با دقت خواندم و از تأثیرات آن روی رفتارم غافل بودم. پس از مدتی به خود آمدم و دیدم قرآن را کاملاً قبول دارم که این مسئله مرا به فکر وادار کرد.

وی ادامه می‌دهد: پس از چندی مدام از خود می‌پرسیدم که قرآن از من چه می‌خواهد؟ می‌دانستم قرآن هدایت‌کننده است و انسان را نسبت به عمل درست راهنمایی می‌کند، با خود می‌گفتم اکنون، وقت عمل است.

وی بابیان اینکه بسیاری از آمریکایی‌ها ظاهرا مسیحیت را پذیرفته‌اند، می‌افزاید: آنان هر هفته به کلیسا می‌روند و دعا می‌کنند اما به‌محض اینکه از کلیسا خارج می‌شوند، دین دیگر هیچ نقشی در زندگی اجتماعی آنان ندارد، به‌عبارت‌دیگر دین در عمل آنان ظاهر نیست.

و اینجا پایان یک‌راه و آغاز راهی دیگر برای بنیامین کیافچن بود؛ او برای قرار گرفتن در مسیر درست زندگی باید به آنچه طی دو سه سال به آن‌ها رسیده بود، عمل می‌کرد، پس اسلام را برگزید. او در حالی اسلام را پذیرفت که خود طی تحقیقات سه‌ساله‌اش به آن‌ رسیده بود.

نظر شما درباره این مطلب؟

قرار دادن دیدگاه

امتیاز مطلب: ۵ از ۵ (۱ رأی)

دیدگاه‌ها

ارسال نظر