طفلی به نام شادی

علی نعیمی

از فردا که حجم ابرهای سرخ و سیاه آسمان کم می‌شود و پهنه پرسخاوت خورشید بر تن یخ‌های به جا مانده در زیر گام‌های ما می‌تابد تا ما را یارای رسیدن به منتهی خرمی باشد، نباید فراموش کنیم در گوشه‌ای از این شهر با برج و باروهای قد علم کرده و چهره بی‌روح سیمانی؛ بودند کسانی که فارغ از هر رنج بی‌تدبیری یا از نبود مدیریت درست در کنترل شرایط شهر و جاده‌ها در روزهای برفی دور هم جمع شدند و در ناکجا آبادی از پایتخت به شادی پرداختند و هر کس به شیوه خود پایکوبی کرد و شکرگزار نعمتی بود که حالا قرار است هر ۱۰ سال یک‌بار دیده به جمال او گشوده شود. همان ۵۰، ۶۰ نفری که در ویدئوی این روزهای شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم، می‌توانستند مانند تمام افسرده‌های اینستاگرامی یا لاکچری‌های خیالی صفحات جعلی مدلینگ‌های دروغین در میزانسنی رویایی بنشینند و با عکس‌های ساختگی خود شعرهایی از جنس «طفلی به نام شادی دیریست گم شده است…» سر بدهند و لایک جمع کنند و در دایرکت خود برو بیایی راه بیندازند، اما آن جمع کوچک شاد اما واقعی در این ویدئو به ما گوشزد کردند شادی آن طفل بی‌دست و پا که با هر تشر و زخمی خود را گم و گور می‌کند نیست که از قضا با قد
رعنای خود می‌تواند از میان یخ‌زدگی‌ها جوانه سبز امید را به امید رهایی از حصر دل در لابه‌لای تلخی ایام به نظاره بنشیند.

نظر شما درباره این مطلب؟

قرار دادن دیدگاه

امتیاز مطلب: ۵ از ۵ (۱ رأی)

دیدگاه‌ها

ارسال نظر