علی نعیمی
۸ ساعت تمام در سرمای بهمن در اواسط دهه ۷۰ توی صف ایستاده بودند تا با بلیتی که به دستشان رسیده بتوانند در جشنواره فیلم فجر فیلم ببینند. برای چند جوان عشق فیلم که تمام دنیایشان در قاب نقرهای سینما تعریف میشد و با هر بار چشم دوختن به پرده عریض و طویل سینما به جادوی هنر هفتم دل میباختند، هر فرصتی که بشود در آن از سینما گفت و شنید یک اتفاق منحصر به فرد بود. آن سالها که جشنواره فیلم فجر در دو بخش ملی و بینالملل برگزار میشد، فیلمهایی از فیلمسازان مطرح نمایش داده میشد که گاه حضور این نامها در بخش بینالملل به غنای جشنواره کمک میکرد. آن سال تئو آنگلوپولوس فیلمساز مطرح یونانی با فیلم «گام معلق لکلک» در جشنواره حاضر بود؛ فیلمی که بهطورقطع با یک کیلو تخمه بروجردی اصل و ۳ ساندویچ کالباس نمیشود به تماشایش نشست؛ آن هم برای چند جوان ۱۹ ساله که تصورشان از جشنواره فیلم فجر «سلام سینما» و «شبح کژدم» و «مسافران» بود و با «میخواهم زنده بمانم» و «زینال بندری» عاشق سینما شدند. جو سنگین فیلم آنگلوپولوس فیلمساز فقید یونانی نتوانست آنها را به جشنواره امیدوار کند. آن روز بعد از ۸ ساعت ایستادن در صف سینما و تحمل سرما
دیدن چنین فیلمی آن هم بهطور اتفاقی و بدون هیچ پیشزمینهای از آنها که عاشق فیلم بودند چهرههای متعجبی ساخت که حتی تا یک هفته دوست نداشتند راجع به آن صحبت کنند. سینما معجزههای زیادی دارد. یکی را با فیلمی به عرش میبرد و دیگری را با سرمای بهمن تنها میگذارد.



دیدگاهها
ارسال نظر