مهدی اسحاقیان
۲۲-۲۰ بهمن ۱۳۵۷- «اکنون که به خواست خداوند متعال پیروزی نزدیک است و نیروی ارتش عقبنشینی و دخالت نکردن خودشان را در امور سیاسی ابراز و پشتیبانی خودشان را از ملت اعلام کردهاند، ملت عزیز و شجاع با کمال مراقبت از اوضاع و در عین حفظ آمادگی برای دفاع احتمالی، در صورتی که نیروی ارتش به پادگانهای خود رفتهاند، آرامش و نظم را حفظ نمایند. اگر اخلالگران بخواهند با آتشسوزی و خرابکاری فاجعه به بار آورند، آنان را به وظیفه شرعی و انسانیشان آگاه گردانند و نگذارند این قبیل کارها موجب هتک حرمت ملت شود و به سفارتخانهها حمله نکنند. اگر خدای نخواسته ارتش باز به میدان آمد، واجب است آنان را با شدیدترین وجه دفع کرده و با تمام نیرو و قدرت از خود دفاع نمایند. اینجانب به امرای ارتش اعلام میکنم که در صورت جلوگیری از تجاوز ارتش و پیوستن آنان به ملت و دولت قانونی ملی اسلامی، ما آنان را از ملت و ملت را از آنان میدانیم و مانند برادران با آنان رفتار مینماییم.» (صحیفه امام، ج ۶ ص ۱۲۴). ۲۰ بهمن ۱۳۵۷- ستاد فرماندهی میدان ژاله پس از تصرف پادگان تسلیحات گروهی از همافران را برای مسلح کردن انقلابیون در این دو پادگان تسلیحات و فرحآباد
مستقر کرد. از انقلابیون هر آنکه پایان خدمت ارائه میکرد، اسلحه و فشنگ دریافت میکرد. ستاد برنامه، حمله را به مراکز نظامی شرق تهران طراحی کرد. فرماندهی اغلب این گروهها به همافران واگذار میشد. حجتالاسلام غفاری مدتی بود که با فرماندهی ستاد میدان ژاله همکاری میکرد. نیروها به محل ماموریت محول اعزام شدند. هدف اول کلانتری تهران نو بود. این کلانتری محل استقرار فرماندهی نیروهای گارد در شرق تهران شده بود. ۲۱ بهمن- خبر رسید فرماندار نظامی تهران امروز ساعات حکومت نظامی را از ۴ و نیم بعد از ظهر تا ۵ صبح افزایش داده است. امام خمینی در مقابل، حکومت نظامی را ملغی اعلام کرد. نسخهای از آن بهدست ستاد رسید. «اعلامیه امروز حکومت نظامی خدعه و خلاف شرع است و مردم به هیچ وجه به آن اعتنا نکنند… اخطار میکنم که اگر دست از این برادرکشی برندارند و لشگر گارد به محل خودش برنگردد… تصمیم آخر خود را به امید خدا میگیریم.» بازرگان هم اعلامیه حکومتنظامی را یک توطئه توصیف کرد. دستور حمله به مراکز نظامی و به خصوص ستادهای گارد در شرق تهران از سوی ستاد میدان ژاله صادر شد. نخستین هدف کلانتری تهران نو بود. حمله از بعد از ظهر آغاز شد.
با شدت یافتن درگیری نیروهای گارد از اطراف برای پشتیبانی فراخوانده شدند. شب به نیمه رسیده است. نیروهای انقلاب اطراف به دلیل مقاومت شدید و تقویت شده گارد به منطقه درگیری هدایت شدند. نیمهشب گروهی از انقلابیون از طریق خانههای مجاور به درون کلانتری نفوذ کردند. افسران کلانتری پا به فرار گذاشتند. محاصره کلانتری با پیوستن نیروهای تازهنفس مسلح هر لحظه شدیدتر میشد. سرانجام گاردیها تسلیم شدند. تعدادی از نیروهای انقلابی به شهادت رسیدند. زخمیها هم به بیمارستان جرجانی منتقل شدند. در سایر مناطق نیز این درگیریها رخ داده بود. خبر افزایش ساعت حکومت نظامی از طریق رادیو بیبیسی و سایر رادیوهای خارجی پخش شده بود. مردم به خیابانها ریخته بودند. بدین ترتیب طرح کودتای سپهبد رحیمی، فرماندار نظامی تهران و حومه با شکست مواجه شد. خبر سقوط کلانتریهای تهران نو، (۱۴ و ۱۶ و ۲۱ و ۹) و نارمک ۱۰ و ۱۱ و شهر ری، به ستاد رسید. یک هلیکوپتر گارد هم سرنگون شده بود. واحدهای نظامی چند شهر، از جمله لشگر زرهی قزوین، به سوی تهران روانه شده بودندکه مردم، جاده تهران ـ کرج را به منظور جلوگیری از ورود واحدهای نظامی مسدود کردند. با پادرمیانی
تیمسار قرهباغی، ارتش بیطرفی خود را اعلام کرد. شایعه استعفای بختیار در سطح شهر پچیده است. قرار است فردا جلسهای در این باره میان قرهباغی، بختیار و بازرگان برگزار شود. ۲۲ بهمن- جلسه با حضور قرهباغی از سوی ارتش و بازرگان و بدون حضور بختیار تشکیل شد. وی نامه استعفای خود را به جلسه فرستاد. عباس امیرانتظام، سخنگوی دولت موقت درباره این جلسه بعدها گفت: «قبل از جلسه، بختیار به من تلفن زد و گفت استعفای خود را در جلسه تسلیم خواهد کرد.» خبر رسید زندان اوین، ساواک سلطنتآباد، دو مجلس سنا و شورای ملی، رادیو و تلویزیون، نخستوزیری، ژاندارمری و شهربانی بهدست مردم تصرف شده است. به دنبال آن، فرماندهان نیروهای سهگانه ارتش با حضور در مدرسه علوی استعفای خود را اعلام کردند. شور و شوق غیر قابل توصیفی در میان نیروهای ستاد میدان ژاله دیده میشود. همه به هم تبریک میگویند. تاریخ سرنوشت دیگری را برایم رقم زده بود. فرار از تاریخ برایم ممکن نبود. با یک اشتباه زندگیام به گونه دیگری رقم خورد. میخواستم به بهشت «سبزستان»(دانشگاه علیگر هند) بروم و کامپیوتر بخوانم اما اکنون خود را در میان انقلابیونی میبینم که سرخوش از پیروزی هستند.
در آن افق هم میتوانستم مانند دیگران در خانه بمانم اما شور انقلاب جوانپسند است و هیجانها ذاتی این سن و سال. از میان امکانهای موجود حضور در میان مردم را برگزیدم. حضرت امام به دنبال سقوط نهادهای اصلی رژیم و عقبنشینی ارتش از مردم خواستند که آرامش و نظم را دوباره برقرار کنند. خبر رسید که شاپور بختیار پس از استعفا از کشور فرار کرده است. مردم ایران نظام دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی را سرنگون کردند. مهندس بازرگان با حضور در تلویزیون ضمن اعلام و تبریک این پیروزی به ملت ایران نتیجه جلسه با قرهباغی و قول حمایت ارتش از انقلاب را به مردم اعلام کرد. پس از یک هفته به خانه بازمیگشتم. صدای سرود انقلابی «الله الله…» را برای نخستینبار میشنیدم. پایان این سرود چنین بود: «و شما را به همان بهشتی که انبیاء وعده دادند بشارت باد.» با خود میگفتم حالا اگر از بهشت «سبزستان» ماندم، سفر به بهشت وعده داده شده را باید آغاز کنم. هنوز هم در ذهنم در میان دو بهشت در سفرم.




دیدگاهها
ارسال نظر