فاطمه امیراحمدی/روزنامهنگار
برای حرکت یکی از مهمترین مولفهها داشتن هدف است. با تعیین اهداف موردنظر اینبار باید بهدنبال نقشه راه بود که ما را در رسیدن به نقطه مطلوب راهنمایی کند. حرکت در مسیر بدون همراه داشتن نقشه، دور باطلی است که ما را به نقطه نخست هدایت میکند. البته از دیگر چالشهای برنامهریزی و تعیین اهداف، آرمانی دیدن این برنامههاست. فرهنگ ایرانی بهدلیل اینکه از گذشته دور با این تفکر حرکت کرده که نقطه بالا را در نظر بگیرد که در صورت نرسیدن یک یا دو رتبه پایینتر دستیافتنی باشد خود از ابتدا این نرسیدن به اهداف را دامن میزند.یکی از ضعفهایی که از سوی برخی اقتصاددانها در امر تعیین برنامههای کوتاهمدت و بلندمدت به آن اشاره میشود کیفی بودن برنامههاست، ازاینرو در نهایت نمیتوان فهمید آیا به برنامههای تدوین شده رسیدهایم یا خیر.امروز با وضعیت اقتصادی که کشور دارد و بحرانهایی که در ابتدای نیمه دهه ۹۰ از سر گذرانده شده برخی از صنعتگران به نوعی خودآگاهی، دست یافتهاند و نقشه راه را که همان مشارکت با همتایان خارجی است بهدست آوردهاند. البته قضاوت درباره چنین شیوهای نیز بستگی به رونق و شکوفایی صنعت موردنظر دارد.اما با این
وجود همچنان دیده میشود که برخی از صنعتگران منتظر حرکتهای گردانندگان اصلی خود همچون عروسکهای خیمهشببازی هستند و برنامه خاصی برای ادامه فعالیت خود در شکل کلان ندارند. شاید بخشی از رکود بازار نتیجه این منفعلانه عمل کردن برخی صنعتگران باشد چراکه فعالیت زمانی شکل میگیرد که حرکت به معنای واقعی آغاز شده باشد.



دیدگاهها
ارسال نظر