مسعود دهشور / قائم مقام مدیر مسئول
آنگاه که با سازههای سترگ، شگفتانگیز و حکمتآمیز قنات قهر کردیم، «خانه عقل و خرد را آب برد». آن زمان «دفتر فرزانگی را گاو خورد» که به ناگهان با «چرتکه» و «چیقو» و «مستوره» قطع رابطه و دفتر «ابجد» و «سیاق» را سیاهمشق پنداشتیم و پاره کردیم. در آن هنگامه بیتدبیری که «بادگیر» و «شوادون» و «سیسرا» و «اندرونی و بیرونی» را از خانههای خود بیرون راندیم و پنجرهها را به روی «ارسی» بستیم، درست مقارن عصری بود که سیلی مهیب خانه عقل و خرد ایرانیان را برد. گفتیم یا صفر است یا یک. بیمقدمه پا به موخره دوران «صفر و یک» گذاشتیم. نخواستیم «صفر» و «یک» را با هم نگه داریم. روش و منش پیران قوم و خردمندان خردورز را یکسو نهادیم و آسانخواه و آسانگیر و تمامتخواه شدیم. از سایه، طراوت، شکوه، صبوری و قناعت تاغ و گز و سنجد و عناب و کنار و کهور خیلی زود خسته شدیم و «چمن»ها به چشم ما جلوهگری کرد. شگفتا آب مسموم! «چیت» و «چلوار» و «کرباس» را از تن درآوردیم و پیکر برهنه خویش را به مشاطه سوار بر گاوی سپردیم که دفتر فرزانگیمان را خورده بود. عقل و خرد و فرزانگیمان را پس میگیریم.




دیدگاهها
ارسال نظر