آبشار دسترس‌پذیری

حامدهدائی / اقتصاددان سیاسی

پاول اسلوویچ، متخصص روانشناسی قضاوت، به احتمال زیاد بیشتر از هر کس دیگری درباره موارد عجیب قضاوت افراد در زمینه خطر کردن می‌داند. اسلوویچ توجه ما را به موقعیت‌هایی جلب می‌کند که در آن تفاوت‌ها، کشمکش‌های اصلی ارزش‌ها را بازتاب می‌دهند. او اشاره می‌کند متخصصان اغلب خطر را با شمار زندگی‌هایی که از دست می‌رود، می‌سنجند. اسلوویچ می‌گوید: مردم عادی نسبت به متخصصان مفهوم گسترده‌تری از مرگ دارند. در نتیجه، این نگاه را قاطعانه رد می‌کند که متخصصان باید دستور بدهند و فکرها و آرزوهای آنها درباره شهروندان، بدون پرسش در مقایسه با نظر مردم عادی پذیرفته شود. وقتی مردم عادی و متخصصان بر سر داشته‌های خود به توافق نمی‌رسند، هر یک باید به درک و فکرهای دیگر احترام بگذارند. اسلوویچ معتقد است خطر یک عینیت است و باوجود واقعی بودن خطرها، چیزی به‌عنوان «خطر کردن واقعی» یا «خطر کردن عینی» وجود ندارد. منظور او این است که ارزیابی خطر به انتخاب معیار بستگی دارد؛ با این احتمال مشخص که این انتخاب ممکن است برمبنای تمایل به نتیجه‌ای دلخواه تغییر کند. او چنین نتیجه می‌گیرد که تعریف خطر در واقع در قدرت خلاصه می‌شود. هر پرسشی در زمینه
سیاست، درباره یک فرض، درباره طبیعت انسان یا به‌طور خاص درباره انتخاب‌هایی که افراد ممکن است داشته باشند و پیامدهای انتخاب‌هایشان برای خود و برای اجتماع، آغاز می‌شود. کاس آر سانستین، پژوهشگر برجسته قانون در امریکا می‌گوید: نظام موجود مقررات در امریکا مجموعه ضعیفی از اولویت‌هایی است که واکنش در مقابل فشارهای اجتماع را بیشتر از تحلیل‌های دقیق عینی نشان می‌دهد. مقررات خطر و دخالت‌های دولت برای کاهش خطر باید به اندازه‌گیری معقول هزینه‌ها و منافع منجر شود و معیار معقول برای این تحلیل، شمار زندگی‌ها یا سال‌های زندگی و پولی است که اقتصاد باید هزینه کند؛ نه نتیجه‌ای که دولت‌ها دوست دارند بگیرند. مقررات ضعیف، در واقع هدر دادن زندگی‌ها و پول است. او اظهار می‌کند: واکنش‌های پیش‌داوری‌شده نسبت به خطر در واقع دلیل اصلی اولویت‌های نامتعادل و نابجا در سیاست‌های اجتماع هستند. قانون‌گذاری نیز نخست به‌دلیل حساسیت سیاسی و دوم به این دلیل که آنها نیز مستعد همان پیش‌داوری ذهنی هستند که شهروندان به آن گرایش دارند، ممکن است پاسخ غلط به نیازهای شهروندان بدهد. کاس‌آرسانستین و همکار حقوق‌دانش، تیمور کوران با به‌کار بردن اصطلاح
«آبشار دسترس‌پذیری» به این موضوع پرداختند که اهمیت یک فکر به‌ویژه براساس بسامد و ابراز احساساتی که با آن فکر به ذهن‌ها می‌آید، قضاوت می‌شود. آبشار دسترس‌پذیری زنجیره مستقلی از رویدادهاست که امکان دارد از گزارش رسانه‌ای یک رویداد به‌نسبت کوچک آغاز و به وحشتی عمومی و کارکرد دولتی بسیار بزرگ تبدیل شده باشد. در برخی از موقعیت‌ها یک داستان رسانه‌ای درباره خطرهای احتمالی توجه بخشی از مردم را جلب می‌کند که تحریک شده و احساس نگرانی می‌کنند. این واکنش احساسی به خودی خود یک داستان است که پوشش رسانه‌ای بیشتری ایجاد کرده و نگرانی و درگیری بسیار بیشتری را به وجود می‌آورد. این چرخه را گاهی «کارآفرینان دسترس‌پذیری» به‌طور خودخواسته تولید می‌کنند. وظیفه این افراد یا سازمان‌ها این است که اجازه ندهند جریان اخبار نگران‌کننده متوقف شود. رسانه‌ها در جریان رقابت برای داشتن تیترهای جلب‌توجه‌کننده، تا جایی که امکان دارد، در خطرها اغراق می‌کنند. دانشمندان و افراد دیگری که تلاش می‌کنند این وحشت و انزجار رو به فزونی را فرو بنشانند، توجه بسیار کمی جلب می‌کنند و آن توجه کم نیز اغلب از روی دشمنی است. هر کس که ادعا کند در بازگویی این
خطر اغراق شده در برابر این اتهام قرار می‌گیرد که قصد «لاپوشانی شرورانه» دارد. موضوع از نظر سیاسی اهمیت می‌یابد زیرا همه افراد به آن فکر می‌کنند و واکنش نظام سیاسی نیز باتوجه به شدت عقاید عمومی تعیین می‌شود و در این زمان آبشار دسترس پذیری، اولویت‌ها را تغییر می‌دهد. دانیل کانمن، برنده جایزه نوبل اقتصاد، می‌گوید: محدودیت‌های پایه‌ای در توانایی ذهن ما برای رویارویی با خطر باعث می‌شود یا خطر را به‌طور کل نادیده بگیریم یا ارزش بیش از حدی به آن بدهیم؛ حد وسطی وجود ندارد. همانطور که اسلوویچ معتقد است، میزان نگرانی با احتمال خطر هماهنگی ندارد. شما مدام به صورت کسر یعنی داستان مصیبت‌باری که در اخبار شنیده‌اید، فکر می‌کنید و به‌هیج‌وجه درباره مخرج کسر نمی‌اندیشید که شامل خیلی از موارد بی‌خطر است.

نظر شما درباره این مطلب؟

قرار دادن دیدگاه

امتیاز مطلب: ۵ از ۵ (۱ رأی)

دیدگاه‌ها

ارسال نظر